تبليغاتX
یامهدی ادرکنی
کاش آنها که ز غم آزادند _____________________خبر از یوسف ما می دادند

چون حضرت مهدي (ع) به دنيا آمدند، بلافاصله رو به قبله سجده كردند و شهادتين را گفتند و عاليترين مرتبه بندگي و خاكساري را در مقابل خداوند به جاي آوردند.

در خبر است كه چون مأموران دولتي براي دستگيري آن حضرت به خانه‌شان ريختند ديدند  آن امام بزرگ مشغول نماز هستند و بدون اعتنا به آنها هنمچنان به نماز ادامه مي‌دهند و به اعجاز الهي بين دشمنان و ايشان آب بسياري ديده شد، كه چون يكي از آنها خواست تا از آب بگذرد و حضرت را دستگير كند، نزديك بود غرق شود و لذا آنها بازگشتند و آن حضرت با آرامش كامل به نماز خود ادامه دادند. يكي از كساني كه به محضر مبارك امام زمان (ع) رسيده شخصي اهل كاشان است. او در نجف اشرف مريض شده و پايش خشك گرديد و از سفر حج بازماند.

روزي او را به بيرون شهر در جايگاهي كه معروف به مقام حضرت قائم (ع) است مي‌برند. مي‌گويد: به ناگاه جوان خوشرويي را ديدم كه داخل صحن آن ساختمان شد و بر من سلام كرد و به حجره‌اي كه مقام مهدي در آنجا قرار داشت رفت و در محراب آنجا به نماز ايستاد و چنان نماز با خشوعي به جا آورد كه هرگز به آن خوبي نديده بودم.

 ................     

 

 

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:31  توسط کاوه | 
آنگاه امام مهدى (ع ) فرمودند: هر كس اين دو ركعت نماز (نماز امام صاحب الزمان ) را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران ) بخواند، مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد.
حسن بن مثله مى گويد: چون من پاره اى را آمدم ، دوباره مرا بازخواندند و فرمودند: بزى در گله جعفر كاشانى است ، آن را خريدارى كن و بدين موضع آور و آن را بكش و بر بيماران انفاق كن ، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد.
وى مى گويد: من سپس به خانه بازگشتم و تمام شب را در انديشه بودم تا اينكه نماز صبح خوانده و سپس سراغ على المنذر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان موضع شب گذشته رفتم . وقتى رسيديم ، زنجيرهائى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه السلام حدود بناى مسجد را نشان مى داد، سپس به قم نزد سيد ابوالحسن رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيديم ، خادمان او گفتند كه سيد از سحر در انتظار تست و تو از جمكران هستى ، به او گفتم : بلى ، به درون خانه رفتم و سيد مرا گرامى داشت و گفت : اى حسن بن مثله ، من در خواب بودم كه شخصى به من گفت كه حسن بن مثله نام از جمكران پيش تو مى آيد، هر چه گويد تصديق كن و بر قول او اعتماد كن كه سخن او سخن ماست ، و قول او را رد نكن و از هنگام بيدار شدن از خواب تا اين ساعت منتظر تو بودم و آنگاه بود كه ماجراى شب گذشته را بر وى تعريف كرد.

                به ادامه مطلب بروید...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:35  توسط کاوه | 

شهيد امام رضا(ع)- ماجرايی خواندنی از پيدا شدن يک شهيد

         

اوايل سال 72 بود و گرماى فكه.

در منطقه عملياتى والفجر مقدماتى، بين كانال اول و دوم، مشغول كار بوديم.

چند روزى مى شد كه شهيد پيدا نكرده بوديم. هر روز صبح زيارت عاشورا مى خوانديم و كار را شروع مى كرديم. گره و مشكل كار را در خود مى جستيم. مطمئن بوديم در توسلهايمان اشكالى وجود دارد.

آن روز صبح، كسى كه زيارت عاشورا مى خواند، توسلى پيدا كرد به امام رضا(ع). شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او. مى خواند و همه زار زار گريه مى كرديم. در ميان مداحى، از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالى برنگرداند، ما كه در اين دنيا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان اين شهدا به آغوش خانواده هايشان است و...

هنگام غروب بود و دم تعطيل كردن كار و برگشتن به مقر. ديگر داشتيم نااميد مى شديم. خورشيد مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرين بيل ها كه در زمين فرو رفت، تكه اى لباس توجهمان را جلب كرد. همه سراسيمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهيد را از خاك در آورديم. روزى اى بود كه آن روز نصيبمان شده بود. شهيدى آرام خفته به خاك. يكى از جيب هاى پيراهن نظامى اش را كه باز كرديم تا كارت شناسايى و مداركش را خارج كنيم، در كمال حيرت و ناباورى، ديديم كه يك آينه كوچك، كه پشت آن تصويرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آينه هايى كه در مشهد، اطراف ضريح مطهر مى فروشند. گريه مان درآمد. همه اشك مى ريختند. جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسايى اش فهميديم نامش «سيد رضا» است. شور و حال عجيبى بر بچه ها حكمفرما شد. ذكر صلوات و جارى اشك، كمترين چيزى بود.

شهيد را كه به شهرستان ورامين بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ اين مسئله را دريابند. مادر بدون اينكه اطلاعى از اين امر داشته باشد، گفت:

«پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...».

 

      عاشقای شهداء

     به ادامه ی مطلب بروید.................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 18:53  توسط کاوه | 
 

     برای خواندن زندگینامه ی  شهید همت

 

             به ادامه مطلب بروی........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:18  توسط کاوه | 
در زمان غيبت صغرى، چهارتن از بزرگان شيعه وكيل و سفير نايب خاص امام زمان عليه السلام  بودند كه خدمت آن حضرت مى رسيدند و وكالتشان به خصوص مورد تأييد بود، و پاسخ هاى امام در حاشيه نامه هاى سؤالى، توسط آنان بدست مردم مى رسيد. البته غير از اين چهار نفر، وكلاى ديگرى هم از طرف امام  عليه السلام  در بلاد مختلف بودند كه يا بوسيله همين چهار نفر امور مردم را به عرض امام زمان عليه السلام مى رساندند و از سوى امام در مورد آنان توقيع هايى صادر شده بود، و يا به گفته مرحوم آيت الله سيد محسن امين، سفارت اين چهار نفر سفارت مطلق و عام بوده ولى ديگران در موارد خاصى سفارت داشتند، از قبيل «ابوالحسين محمد بن جعفر اسدى» و «احمد بن اسحاق اشعرى» و «ابراهيم بن محمد همدانى» و «احمد بن حمزة بن اليسع»
نواب اربعه به ترتيب عبارتند از:

1ـ جناب ابو عمرو عثمان بن سعيد عمرى (به فتح عين و سكون ميم(

2ـ جناب ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعيد عمرى.

3ـ جناب ابوالقاسم حسين بن روح نو بختى.

4ـ جناب ابوالحسن على بن محمد سمرى (بفتح سين و ميم(


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:47  توسط کاوه | 

صاحب الزمان !

داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست  .

شرمنده ايم .

مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست .

مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستي هاي ما ، ستم هايي است كه در حق تو كرده ايم .

يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ،

و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم .

به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .

اما اي فرزند احمد !

آيا راهي به سوي تو هست تا به ديدارت آييم .

اگر بگويند براي يافتن تو بايد بيابانها را در نورديم ، در مي نورديم .

اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به كوه و صحرا گذاريم ، مي گذاريم . 

 

اي يوسف زهرا !

خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند ،

ما و خاندانمان نيز گرفتاريم ،

روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين .

به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر

اي عزيزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است .

نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار

از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر كن .

يابن الحسن !

برادران يوسف وقتي به نزد او آمدند كالايي – هر چند اندك – آورده بودند ،

سفارش نامه اي هم از يعقوب داشتند .

اما ...

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

اَلسَّـــلامُ عــلَيــكَ يــا « حُجَّـــةَ اللهِ » فـــي أرضِـــهِ  اَلسَّـــلامُ عَــلَيــكَ يــا « عَيــنَ اللهِ » فـــي خَلقِـــهِ

 

 

برای خواندن شعر ها به ادامه ی مطلب بروید............ 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 14:39  توسط کاوه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مقام معظم رهبری:

فرهنگ مهدویت اساس همه’ مطالب است , امامت و ولایت , مسا’له مهدویت است , باید مردم
را با این فرهنگ بیش از پیش اشنا بکنید.

نوشته های پیشین
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
پیوندها
مهدی
کاوه
قلب های منتظر....
تاکربُبلا هست زمین را عشق است
گذري در معارف
بسم رب المهدي
رسول خدا(ص )
محراب
وهاب
ali karimi8
هلالی
جاوا
(حضرت مهدى (عليه السلام)
راز اشک
جمكران
زیبــــاتــریــن شکـــیـــب
یاابن الحسن روحی فداک متی ترانا ونراک
بچه های قلم1
خاطرات جبهه
شمیرانات
رزمندگان اسلام
قدس
هوانیروز
اخلاقی سیاسی اجتماعی اقتصادی
سرداران شهید
افق ورزشی
دفاع مقدس
صحیفه ی امام
استان قدس
ابا صالح
شهید اوینی
شهداء
ذکر
حدیث
مرکز ضایعات نخاعی
صبح
بلاغ
شفاء
دانا
دفاع مقدس
جست و جو گران نور
امام علی(ع)
شبكه جهانى اطلاع رسانى امام المهدى (عليه السلام ) ا
بيت الزهرا (اخبار هيات محبان الزهرا)
دانلودکردن
شبکه 3
اسفیــــــدان نـــــــوین
قالب ساز
وبلاگ اموزشی اسلامی پیامبر امید
بچه های قلم2
یا امام رضا
بین الحرمین
انتظار جمعه ها
سامی یوسف
1234
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

بانک صوت و فیلم مذهبی

مرکز اطلاع رساني امام مهدي

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

خطاطي نستعليق آنلاين